ذبيح الله صفا
1178
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و « مولتان » كه از متصرّفات ناصر الدين قباچه بود سكنى داشت و از طرف آن پادشاه مقام قضاى لشكر به دو مفوّض بود ( يعنى همان سمت كه پدرش در لاهور داشت ) ولى چنان كه مىدانيم بساط قدرت و عمر ناصر الدين قباچه در سال 625 بر اثر غلبهء شمس الدين التتمش برچيده شد و منهاج سراج در گيرودار محاصرهء « اچه » بوسيلهء شمس الدين التتمش ، به خدمت او پيوست و همراه او بدهلى رفت و از آن پس در حكومت وى و جانشينانش يعنى فيروز شاه و سلطان رضيه و سلطان بهرام شاه و علاء الدين مسعود شاه مقام قضاء كشور و توليت اوقاف و امثال اين مقامات را داشت و با عزت و اكرام بسر مىبرد و در دور سلطنت ناصر الدين محمد بن شمس الدين التتمش كه از سال 642 آغاز شده بود تقرّب بيشترى حاصل كرد چنان كه مدتها منصب قاضى القضاتى كلّ هندوستان و حكومت دهلى به دو مفوّض بود و هم در دورهء اين پادشاهست كه منظومهء « ناصرىنامه » را در ذكر يكى از غزوهاى ناصر الدين با هندوان ساخت ، و نيز كتاب طبقات ناصرى را بنام او تأليف كرد و تا حوادث سال 658 را نوشت . در سال 658 عمر منهاج سراج به 69 سال بالغ شده بود و بعد از آن اطلاعى ازو در دست نيست و گويا چندسالى بيش نزيسته و در دهلى درگذشته باشد . از ناصرى نامهء منهاج سراج فعلا اطلاعى نداريم و معلوم نيست كه موجود باشد امّا كتاب ذيقيمتش طبقات ناصرى بتمامى در دست است و از امّهات كتب تاريخ به زبان فارسى و على الخصوص يكى از منابع بسيار مفيد و پرارزش دربارهء اواخر عهد غزنويان و دورهء سلاطين غور و مماليك غورى در سند و هند و نيز از جملهء مآخذ متقن دربارهء حوادث آغاز دورهء مغول بخصوص حوادثيست كه در مشرق فلات ايران تا دروازههاى سند جريان يافته بود . اين كتاب تاريخ عمومى عالم است حاوى بيست و سه قسمت كه هر قسمت از آن خاص طبقهيى از انبيا و خلفا و سلاطين است و قسمت بيست و سوم آن مربوطست باستيلاى مغول از آغاز تا فتح بغداد ، و نثر آن روان و استوار و